سفرنامه تور دوچرخهسواری جنگل سنگدرکا با پارماگشت
روز پنجشنبه، ۳ مهر ۱۴۰۴، صبح زود ساعت ۵ صبح از تهران حرکت کردیم.
هوای خنک پاییزی و آسمان نیمهابری نوید یک روز عالی برای ماجراجویی میداد. بعد از طی مسیر، به پلور رسیدیم و در یک رستوران صبحانهای دلچسب خوردیم تا برای ادامه راه انرژی بگیریم.
پس از صبحانه، به سمت محل شروع دوچرخهسواری حرکت کردیم و پیش از رسیدن به روستای سهری خودروهای شخصی را پارک کردیم. در همانجا آماده رکابزدن شدیم و ماجراجوییمان آغاز شد.

مسیر دوچرخهسواری از دل جنگل سرسبز و بکر سنگدرکا میگذشت. جاده آنقدر طبیعی و دستنخورده بود که بهوضوح مشخص بود مدتهاست هیچ خودرویی از آن عبور نکرده است. پوشش گیاهی درختان و بوتهها تا میانه جاده پیشروی کرده بود و فقط یک مسیر باریک برای عبور دوچرخهها باقی مانده بود.

هوا در بیشتر طول مسیر ابری و آفتابی متناوب بود و از آنجا که روز قبل بارندگی داشتیم، بخشهایی از جاده کمی گِلی شده بود اما مانع لذت رکابزدن نشد. چند بار هم باران پراکنده و کوتاهمدت بارید که هوای جنگل را تازهتر و دلانگیزتر کرد و حس خاصی به سفرمان بخشید.

رکابزدن در این مسیر بکر، شنیدن صدای پرندگان و حس هوای خنک و مرطوب جنگل، تجربهای فراموشنشدنی برای تمام اعضای گروه پارماگشت بود.






عالی بود
🚲 سفرنامه ۱ – دوچرخهسواری در جنگل سنگدرکا
📅 ۳ مهر ۱۴۰۴
🌿 با تور دوچرخهسواری پارماگشت به لیدری سعید هداوندخانی
سفرمان از تهران آغاز شد؛ صبحی آفتابی و دلانگیز که نوید روزی پرماجرا را میداد. جادهی هراز در میان کوهها پیچوتاب میخورد و نسیم خنک کوهستان بوی خاک نمخورده و سبزههای تازه را با خود میآورد.
از امامزاده عبدالله مسیرمان را به سوی جنگلهای سنگدرکا گرفتیم؛ جایی میان مه، سکوت و رنگ. ابتدای مسیر، مزارع شالیکاری با سبزی زنده و درخشانشان، چشم را مینواختند و صدای آب در جویبارها، موسیقی ملایم راهمان شده بود.
زیر آسمانی پوشیده از ابرهای پراکنده رکاب زدیم؛ گاه آفتاب از میان ابرها بیرون میآمد و بر زمین سایهروشنهای شاعرانه میانداخت. حدود ۲۹ کیلومتر مسیر بکر و زیبا را پشت سر گذاشتیم، از میان درختان بلوط و جنگلهای هیرکانی که در آفتاب درخشان برق میزدند.
مسیر آنقدر طبیعی و دستنخورده بود که گاهی از میان بوتههای تمشک عبور میکردیم و شاخههایشان یادگاریهای کوچکی بر دست و پاهایمان میگذاشتند. در دل جنگل، قارچهای طبیعی از خاک نمدار سر برآورده بودند؛ حضورشان ساده اما دلگرمکننده بود، نشانهای از زندگی در قلب سکوت طبیعت.
هوای مطبوع، و درختانی که آرامآرام رنگ زرد و نارنجی به خود گرفته بودند، نوید خزان را میدادند. دوچرخهسواری در این مسیر جنگلی، ترکیبی بود از آرامش، هیجان و اتصال دوباره به زمین؛ تجربهای که تنها در سایهی طبیعتگردی آگاهانه و با هدایت دقیق لیدرمان، سعید هداوندخانی، معنا پیدا میکرد.